نمایشگاهی در پنج سالن که یک ادعا را ثابت میکند: راه سومی هست. نه زنی که به حاشیه رانده شود، نه زنی که کالا شود. و آن را با قصه ثابت میکند — قصهٔ زنانی که این راه را رفتهاند.
اگر بخواهیم یک نماد برای بانوی ایرانی انتخاب کنیم، آن نماد مقاومت است.
اول زنان قرآن. بعد از یک دالان رد میشوید و دو الگوی شکستخورده را میبینید. بعد میرسید به بیست زن ایرانی که هر کدام آیهای را زندگی کردهاند. سالن آخر فرق دارد؛ آنجا دیگر فقط گوش نمیدهید.
روی دیوار بیرونی نمایشگاه، چهل تابلو از اسناد منتشرشدهٔ پروندهٔ جفری اپستین نصب شده است؛ چهل واقعیت تلخ از آنچه تمدنی که وعدهٔ آزادی میداد، بر سر زن آورد. پشت این ماجرا یک نفر نبود؛ یک سیستم بود.
{{ ledgerTitle }}
{{ ledgerWho }}وقتی قرآن میخواهد الگوی ایمان معرفی کند، سراغ زنان میرود — الگو برای همهٔ انسانها، نه فقط زنان. اما نه آن قصههایی که بارها شنیدهاید؛ از لحظههایی حرف میزنیم که این زنها هم ترسیدند، تردید کردند و یک تصمیم سخت پیش رویشان بود.
{{ patBody }}
این سالن یک راهروی باریک است. دو دیوار روبهروی هم: شش اطلاعنگاشت که دو بنبست را نشان میدهند. بازدیدکننده از میانشان رد میشود و به انتهای دالان میرسد.
قلب نمایشگاه: بیست لایتباکس، بیست هدفون و ویدیووالی که ریلزها را پشتسرهم پخش میکند. هر یک آیهای از قرآن را در زندگی خود به تصویر کشیدهاند؛ آدمهای دوری نیستند، از جنس خودتاناند. زیر هر لایتباکس سه گزینه دارید: پادکست، ریلز و متن روایت.
بیست روایت دربارهٔ زن ایرانی وجود دارد که با هم در جنگاند: یازده روایت را دشمن ساخته، هشت روایت را خودیها از سر بدفهمی — و یک روایت هم هست که باید جای همهٔ اینها بنشیند.
هر کس میخواهد راوی بانوی ایرانی باشد باید این صد گفتار را بداند؛ در شش ویدیوکست جمع شدهاند.
لازم نیست تولیدکنندهٔ محتوا باشی و لازم نیست از سطح هفت شروع کنی. همین که حرف درست را تأیید کنی و پای حرف غلط بگویی «قبول ندارم»، یعنی راوی شدهای.
{{ selTitr }}
نمونههایی از انتشار این روایت در رسانهها و شبکههای اجتماعی — همان چیزی که روی دیوار منظومهٔ پیام میبینید.